السيد محمد حسين الطهراني
24
سر الفتوح ناظر بر پرواز روح (ضميمه فقهاى حكيم) (فارسى)
است ، و خود نشان دهندهء راه و هموار كنندهء طريق و زدايندهء موانع و آفات است . و بطور كلّى نفسِ ارتباط با باطن مىتواند دليل و رهبر انسان در ظاهر بوده ، و أعمال و وظائف را مشخّص و معيّن كند . أئمّهء معصومين سلام الله عليهم أجمعين هميشه زندهاند ، موت ندارند ، حيات و رحلتشان يكسان است ، و بنابراين براى راهنمائى و دلالت انسان نيازى به غير نيست ؛ بالأخصّ كه حضرت بقيّة الله فعلًا حىّ و زنده بوده و به لباس مادّى ظاهرى بدن ملبّس و بدين خلعت مخلّعاند ، و وظيفهء آن حضرت رسيدگى به درد دردمندان و قضاء حاجت نيازمندان است ، و بنابراين چرا استمداد از باطن آنحضرت كافى نباشد ؟ پذيرش استاد و پيروى از دستورات و تعاليم او ، در حكم حاجب و دربانى است كه بين انسان و بين امامش جدائى و فاصله مىاندازد . أميرالمؤمنين عليه السّلام در زمان حياتشان حاجب نداشتند ، پس از موت كه تجرّدشان بيشتر مىشود ، و بعلّت خلع لباس مادّه و كثرت ، توانائى ايشان از نقطهء نظر سعهء إطلاقى بيشتر است ، به طريق أولى حاجب ندارند ؛ پس چرا براى استفاده از فوائد روحيّهء آنحضرت ، و استفاضه از منابع فيض كماليّه و ملكوتيّهء ايشان محتاج به حاجب باشيم ؟ و دست نياز به دامان استاد در اين راه دراز كنيم ؟ و در كلاس تعليم و تربيت او مُقيم گرديم ؟ و خود را محتاج به بشرى همانند خود نيازمند ببينيم ؟ و در سير و سلوك و كيفيّت حركت پيرو و تابع او باشيم ؟